بی تو


صدای باد از لابلای برگ­ های پریشان می­ گذرد

و من

پای درخت بیکسی­ هایم زانو زده­ ام

انگار هیچ جُنبنده­ ای مرا حس نمی­ کند

شاید مُرده ­ام

شاید اینهمه فشار

همان فشارِ شبِ اول است..

اما.. نه! سال­ های سال است که از آن شب تلخ می­ گذرد

..و من

هنوز..

نشسته­ ام!

بی روح..

بی عشق..

..و

بی تو..

اجر نگارش

روزی به دلیل تعهد و قرارداد با یکی از ناشران، به سختی مشغول تدوین و یا اصلاح کتابی پیرامون اهل بیت (علیهم السلام) بودم.

بسیار خسته شده و با خود گفتم آیا با این زحمت­ها، از این نوشتارها، اجر اخروی نصیب ما می­شود؟!

پس در کمال خستگی به خواب رفتم، ناگهان در عالم رویا بهشتی زیبا و سرسبز را نشانم دادند و گفتند که، این بهشت از آن کسانی است که پیرامون اهل بیت (علیهم السلام) کتاب می­نویسند.

"آیت الله خرازی به نقل از جناب حجت الاسلام فقیه ایمانی سبزواری"    

                                              

عاشقانه

از عاشقانه های امیرالمؤمنین بر مزار هستی اش..

«آیات غمزه»

.......................

حبیبٌ غابَ عن عینی و جسمی / و عن قلبی حبیبی لا یغیبُ

دوست! از دیده ام نهان شد و از کنارم رخت بربست ؛ ولی ازقلب من

هرگز بیرون نخواهد شد!

×××××××××××××××××××××

و چه دردناک است

آن که دوستش داری

و همیشه در قلب توست

پیش چشم هایت نباشد!

یاعلی

بین سینه ام

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر! حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید

                                                   سید حمیدرضا برقعی  *   بهار 86

                                                        از (طوفان واژه ها)




سلام دوستان بزرگوارم..

خالصانه و با تمام وجودم براتون بهترین آرزو ها رو دارم.

نورزتان خجسته........یاعلی


 

لطیفه ترکی

سلام دوستان با چارتا لطیفهء ترکی چه طورید؟

به قول یه دوست بخونید تا اشکتون در بیاد:

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ....

یه روز یه ترکـــه می ره جبهه....

یه ترکه خواست کتاب بنویسه....

 
یه روز یه ترکه داشته ذکر می گفته....

ادامه نوشته

برای رفیق

فدای رفیقی که بخاطر آدم بغض میکنه و میشکنه..

فدای رفیقی که همدردی با دردهات رو به دنیای بی دردی ترجیح میده..

فدای رفیقی که اگه نباشه دنیات میریزه به هم..

فدای رفیقی که خیلی از نفسهاتو همنفسه..

رفیق! ما به پای رفاقتمون دل گذاشتیم.. فقط برا خوب بودنت..

برا نفس کشیدن و موندنت..

برا خدائی بودن و همسنگر بودنت..

برا رفیق بودنت..

در پناه خدا .... یاعلی

دلم نوشت3

 

تمام کوچه­های شهر، بن بست،

وتمام راه­ها بیراهه بود..

دل هم که زدیم به دریا خشکش زد..

مانده­ام! دلم به بیابانی خوشست که سرابش توئی...

 ***

دلم را جوش دادند..

به دلشان چسبید!

روزگار غریبی­ست..

زخمی­ات می­کنند! خوب که شکسته شدی آنقدر جوشت می­دهند که دلچسبشان شوی..

 ***

بهانه­ام بی بهانه شد،

ابرها ابرو درهم کشیدند؛ و پای درخت بیکسی بغضشان فرو ریخت..

از کنار دل سرازیر شدند و صدای شٔر شٔر شان، کوچه­های غریبی را مدهوش کرد،

تا به آن­سوی سکوت، رسیدند..

جایی کنار همان گنبد کبود..

یکی بود.. یکی نبود..

شرمنده این روزا جز این تراوشات دلمون حرفی برای گفتن نداریم.

در پناه خدا..........یاعلی

غم عشق

سلام دوستان عزیز.. قراره این وبلاگ بامحوریت ادبی و هنری به روز بشه.

البته بنده در زمینه خوشنویسی دستی دارم ولی تخصص خاصی در مسایل ادبی ندارم.

با این حال راهنمائی ها و انتقادات شما دوستان مایه دلگرمی و افتخار ماست.

این غزل همین الان به دلم اومد. در ویرایش کمک کنید. تشکر



کدام قافیه بشکست که این ردیف افتاد؟!

ببین چه قالب سختی به کار ما افتاد؟!

 

چه های وهوی عجیبی فتاد بر جانم!

هنوز اول راهیم و اتفاق.. افتاد..!

 

به یک نگه دل و جانم خراب نرگس او شد

چگونه نظر کرد که دل به دام افتاد..!؟

 

ز طرهٔ مُشکین هنوز آویزم!

به عشوه زلفش  سرم به دار افتاد

 

من از خروش مانده­ام و عرش می­لرزد!

به افتخار شما، ماه بر زمین افتاد..

 

دلم هنوز "غم عشق" را نمی­داند!

برای همین، "شرح درد" از قلم افتاد!

 

دراین دو قدم مانده­ام! چگونه بگریزم؟!

دلم به یاد حضرت دوست از نفس افتاد..

"دوست عزیزم! (منتظر..)

ما به وجود شما افتخار میکنیم. به وبلاگ دیگه ما هم سربزنید." منتظرتم منتظر...

درپناه خدا ......... یاعلی


تابلو 'عصر عاشورا'؛ ماندگارترین اثر در هنر نگارگری

تابلوی عصر عاشورای استاد فرشچیان،ویژگی­های خاصی دارد که این اثر را از دیگر آثار او جدا می­کند.

نخستین ویزگی مهم این کار، استفاده از کادر افقی است. برخلاف دیگر آثار استاد که بیشتر کادر عمودی دارند، این امر بیان ایستادگی و انرژی­های از نفس افتاده است.

ترکیب بندی دایره­ای درون کادر افقی، نشانه بی­تابی و چرخش افراد به حول محوری، برای بیان سوگواری است

 

اسب در مرکز کادر، کانون توجه بیننده است که بر افقی بودن کادر بیشتر تاکید دارد.

رنگهای تیره با تابش های بنفش ، غم واندوه جان کاه بازماندگان را القا می­کند.

پنهان کردن چهره شخصیت­های درون کادر شاید با دو هدف باشد، یکی احترام نقاش به شخصیت­های مطرح در پرده و دیگری خود خانم­هایی که گویی دوست ندارند در این حال، هیچ بیننده­ای نظاره­گر حزن واندوه جان کاهشان باشد. گویی محرمی را نمی­یابند تا برای غم واندوه و چهره­های پریشانشان همدردی کند.

پریشانی و آشفتگی موهای اسب، حالت چشمان آن، به پایین انداختن سرش و لکه­های خون روی بدنش، نشان دهنده مصیبتی است که به او وارد شده.

بهره­گیری از رنگ­های ملایم زمینه، گویای خشکی بیابان بی آب وعلفی است که خود از تشنگی تمام رمقش را از دست داده و به سفیدی گرایش دارد. درست مثل آن زمانی که تشنگی انسان شدید شده و لب­هایش خشک و بی رمق می­شود.

پرده خیمه در سمت راست بالا، گویی پرده­ای از یک فاجعه در هستی را به کنار زده است. هر چند اشاره به خیمه اصحاب نیز دارد، اما گویی این پرده تا آسمان نیز کشیده می­شود.

تمام عناصر کادر، به اندازه­ای ماهرانه چیده شده که با کمی تامّل، به خوبی می­توان عمق فاجعه را درک کرد.

 

 

استاد فرشچیان وتابلوی عصر عاشورا

چهار ساله بودم. روي زمين مي­نشستم و نقش­هاي قالي را روي کاغذ مي­کشيدم.  پدرم هم از اين وضعيت راضي بود. پدرم نماينده شرکت فرش در اصفهان بود. استادي بود که براي ايشان نقش فرش مي­کشيد. يک بار پدرم مرا پيش او برد. استاد،  نقش يک آهو را به من داد و گفت از روي آن نقاشي کن. تا صبح فردا حدود دويست طرح در اندازه­ها و جهت­هاي مختلف کشيدم.  براي استاد باور کردني نبود!
هنرجويان امروز بعد از اندک زماني خدا را هم بنده نيستند. من آنقدر رنگ براي استادم سابيدم که کف دستهايم پينه بست.
سه سال پيش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوي. گفتم: من حالا کاري دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجيبي به من دست داد، قلم را برداشتم و تابلو "عصر عاشورا" را شروع کردم.  قلم را که برداشتم همين تابلو شد که الان هست، بدون هيچ تغييري. الان که بعد از سي سال به اين تابلو نگاه مي­کنم، مي­بينم اگر مي­خواستم اين کار را امروز بکشم، باز هم همين تابلو به وجود مي­آمد، بدون هيچ تغييري. يک چيزي دارد اين تابلو که خود من هم گريه ام مي گيرد در اين تابلو مايه اصلي تصوير گرايي، مرکزتصویر  ديده نمي شود. جايش خالي است. امام حسين که محور اصلي اين تابلوست در اثر ديده نمي­شوند
.

گاهی سکوت "پست ثابت"

صدای بیقراری مرا کسانی فهمیدند که گوششان به این حرفها بدهکار نبود..!