|
|
![]() |
تابلوی عصر عاشورای استاد فرشچیان،ویژگیهای خاصی دارد که این اثر را از دیگر آثار او جدا میکند.
نخستین ویزگی مهم این کار، استفاده از کادر افقی است. برخلاف دیگر آثار استاد که بیشتر کادر عمودی دارند، این امر بیان ایستادگی و انرژیهای از نفس افتاده است.
ترکیب بندی دایرهای درون کادر افقی، نشانه بیتابی و چرخش افراد به حول محوری، برای بیان سوگواری است
اسب در مرکز کادر، کانون توجه بیننده است که بر افقی بودن کادر بیشتر تاکید دارد.
رنگهای تیره با تابش های بنفش ، غم واندوه جان کاه بازماندگان را القا میکند.
پنهان کردن چهره شخصیتهای درون کادر شاید با دو هدف باشد، یکی احترام نقاش به شخصیتهای مطرح در پرده و دیگری خود خانمهایی که گویی دوست ندارند در این حال، هیچ بینندهای نظارهگر حزن واندوه جان کاهشان باشد. گویی محرمی را نمییابند تا برای غم واندوه و چهرههای پریشانشان همدردی کند.
پریشانی و آشفتگی موهای اسب، حالت چشمان آن، به پایین انداختن سرش و لکههای خون روی بدنش، نشان دهنده مصیبتی است که به او وارد شده.
بهرهگیری از رنگهای ملایم زمینه، گویای خشکی بیابان بی آب وعلفی است که خود از تشنگی تمام رمقش را از دست داده و به سفیدی گرایش دارد. درست مثل آن زمانی که تشنگی انسان شدید شده و لبهایش خشک و بی رمق میشود.
پرده خیمه در سمت راست بالا، گویی پردهای از یک فاجعه در هستی را به کنار زده است. هر چند اشاره به خیمه اصحاب نیز دارد، اما گویی این پرده تا آسمان نیز کشیده میشود.
تمام عناصر کادر، به اندازهای ماهرانه چیده شده که با کمی تامّل، به خوبی میتوان عمق فاجعه را درک کرد.
استاد فرشچیان وتابلوی عصر عاشورا
چهار ساله بودم. روي زمين مينشستم و نقشهاي قالي را روي کاغذ ميکشيدم. پدرم هم از اين وضعيت راضي بود. پدرم نماينده شرکت فرش در اصفهان بود. استادي بود که براي ايشان نقش فرش ميکشيد. يک بار پدرم مرا پيش او برد. استاد، نقش يک آهو را به من داد و گفت از روي آن نقاشي کن. تا صبح فردا حدود دويست طرح در اندازهها و جهتهاي مختلف کشيدم. براي استاد باور کردني نبود!هنرجويان امروز بعد از اندک زماني خدا را هم بنده نيستند. من آنقدر رنگ براي استادم سابيدم که کف دستهايم پينه بست.
سه سال پيش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوي. گفتم: من حالا کاري دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجيبي به من دست داد، قلم را برداشتم و تابلو "عصر عاشورا" را شروع کردم. قلم را که برداشتم همين تابلو شد که الان هست، بدون هيچ تغييري. الان که بعد از سي سال به اين تابلو نگاه ميکنم، ميبينم اگر ميخواستم اين کار را امروز بکشم، باز هم همين تابلو به وجود ميآمد، بدون هيچ تغييري. يک چيزي دارد اين تابلو که خود من هم گريه ام مي گيرد در اين تابلو مايه اصلي تصوير گرايي، مرکزتصویر ديده نمي شود. جايش خالي است. امام حسين که محور اصلي اين تابلوست در اثر ديده نميشوند.

هنرمند کسی است که تمام زیبایی¬ها را آن چنان که هست توصیف کند و فرق است میان هنرمند و گزارشگر.